![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
به خانه می رفت
با کیف و با کلاهی که بر هوا بود چیزی دزدیدی ؟ مادرش پرسید دعوا کردی باز؟ پدرش گفت و برادرش کیفش را زیر و رو می کرد به دنبال آن چیز که در دل پنهان کرده بود تنها مادربزرگش دید گل سرخی را در دست فشرده کتاب هندسه اش و خندیده بود حسين پناهي |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 17:53 توسط رضا افروزنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرام ترین فریاد عاشقانه خواب اقاقیاها آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آرام ترین فریاد |
|
RSS
|