![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
مترسک
زیر آسمون خوش رنگ خدا میون یه مزرعه یه تیکه جا یه مترسک میون بوته ها بود بادلی به صافی پرندها
رو سرش گرد بزرگ از حصیرا کلاهی داشت تو دلش فصل زمستون یه بغل بهونه داشت
یه روزی که بارون باد میومد از دل آسمونم صدای فریاد میومد یه پرنده افتادش کنار اون که تو دشت یکه تنها میومد
پر و بالش خسته بود اون دلش شکسته بود زیر اون باد بارون یه گوشه نشسته بود
مترسک نگاش می کرد تو دلش صداش می کرد زیر لب بی سر صدا هی اونو دعاش می کرد
پرنده کشون کشون خودشو رسوند به اون به سایش پناه آورد میون خشم زمون
سایه مترسک اون روز امید زندگی شد پرنده هم دم و مونس غم قصه شادی شد چی بگم چجور بگم من که چی شد آخر قصمون اما طلوع دل بستگی شد
اون روز اما به خوشی به سر رسید پرنده سر حال قبراق آسمون پاک دید ریشه مترسک اونجا تو دل مزرعه بود به خودش هر چی نگاه کرد پر پروازی نبود
پرنده از پیش اون به آسمونا پر کشید التماس و اشتیاق ته چشم اون ندید مترسک خوشبخت بود اون روز تا که بارون می بارید بعد از اون حتی یه بارم اون پرنده رو ندید
ای پرنده من ای همیشه در سفر منو با خود ببر از غربت دشت تو به رنگ آسمون زلالی اما من به رنگ غم رنگ شکست
من همون مترسک گوشه نشینم تویی اون مسافر غریب دشت تو زمن گذشتی رفتی اما من می شینم به انتظار میون دشت رضا ـ ۱/۴/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت 17:34 توسط رضا افروزنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرام ترین فریاد عاشقانه خواب اقاقیاها آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آرام ترین فریاد |
|
RSS
|