![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
سلامی به زیبایی که روزی تنها با تو معنی داشت
سلامی به خوبی که هر بار در نثار تو کردن شکلی داشت وقت رفتن است بگذریم دست هایم خالی مانده اند دست هایی که هیچ گاه پرده تنهائیشان دریده نشد چه پروا دارم از جاده زندگی ام بیشترش را پیموده ام به جبر به ترس با تو می گویم که آرام قدم برداری گاهی دلم برای خودم میتپید شاید عجیب باشد اما این من بودم که سالها در انتظار دیگری مانده بودم و حال دیگر باید رفت راه ما یکی نبود ره توشه ما این بود سرمایه ماورائیمان به اندازه آن حرف ها بود که برای نگفتن داشتیم خدایا تو را شکر ضعف عقل معاشم آن قدر نبود که بی او به بی راهه بروم و کام عشق را تلخ بکنم و حال که دیگر باید رفت این چنین است که به وقت رفتن . . . سلام میکنم رضا ۱۲/۵/۸۷ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 6:14 توسط رضا افروزنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرام ترین فریاد عاشقانه خواب اقاقیاها آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آرام ترین فریاد |
|
RSS
|