![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
تن سپرده به آغوش باران
شادمانه به آنجایی می روم که باد بی درنگ به آشفتگیم چنگی زند می روم از برای دیدار تا برنجانم دل را گفتنی ها را نخواهم گفت اشک را به پهنای لبخند جاری خواهم ساخت می روم . . . خواهم که حرفهای بسیار گویم او را . . . اما به سخنی کوتاه می خوانمش او را که هر روز در میان قلبم با تمام وجود . . . می خوانمش . . . می بینمش امروز نیز دیدمت . . . دیدمت ولی چه دور رضا ۳/۱۱/۸۶ |
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 22:5 توسط رضا افروزنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرام ترین فریاد عاشقانه خواب اقاقیاها آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آرام ترین فریاد |
|
RSS
|