![]() |
![]() |
|
| ادبی هنری |
|
چه سخت می گذرد امشب چه ساکت است خلوت من همه را چون نقاشی . . بار دیگر در طاقچه دلم جا دادم چه تصویری بود همه جا بوی محبت می داد مادرم چون خورشید . . به دل یخ زده ام می تابید و از آن فاصله ها کودکی ام می خندید چه شیرین بود طلوع تبسم چه آرام می گذشت گاه از دور صدایم می زد گاه بر می گشتم تا غروبش را نظاره گر باشم 78/10/25 رضا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:43 توسط رضا افروزنیا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در این وبلاگ شعر و ترانه هایی از بزرگان شعر و ادب این مرز و بوم و ادبیات جهان و شعر و ترانه هایی از این حقیر را به رشته تحریر در اوردم .....برادر کوچک شما رضا
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرام ترین فریاد عاشقانه خواب اقاقیاها آرشیو پیوندهای روزانه |
| پیوندها |
|
آرام ترین فریاد |
|
RSS
|